نازنین یار شبی در دل ما مهمان بود
مُهره ی مهر به طبع صنمش چرخان بود
سبزه ی خط نگارش دل ما را بربود
گُلبن حسن درونش فکر ما را بربود
روز و شب دلبری اش می کردیم
رسم پرگار به دیواره ی دل می کردیم
غیر او محرم اسرار نبود
سخن از غیر دل یار نبود
فارغ از محنت گردون بودیم
غافل از سرزنش بحر معلق بودیم
چشمه ی نوشینش، فکر ما فُرقت داد
سلسبیل عشقش، کنج ما رونق داد
اهرمن محتسب مجلس شد
ریب در وسوسه ی جانان شد
شب گذشت و دل معشوق گذشت
دولت طالع ما نیز گذشت
همه ی رونق بازار ببرد
همه ی فرصت افکار ببرد
می و محبوب همه افسون گشت
درد و تنهایی ما افزون گشت
پرده ای بر دل خود خواهم بست
عهد و پیمان دگر خواهم بست
شب به مهتاب نظر خواهم کرد
مطلع الفجر، سفر خواهم کرد
دل ما را سفری می باید
روی حق را نظری می باید
بوسه ی عاشق مشفق چه کسی مشتاق است؟
وصلت مهر مصفا چه کسی مشتاق است؟



