تبليغاتX
مستانه

مستانه

با تو بودن خوب است

 

و کلام تو

 

مثل بوی گل در تاریکی است

 

مثل بوی گل در تاریکی ، وسوسه انگیز است

 

بوی پیراهن تو

 

مثل بوی دریا نمناک است

 

مثل باد خنک تابستان

 

مثل تاریکی ، خواب انگیز است

 

گفتگو با تو

 

مثل گرمای بخاری و نفسهای بلند آتش

 

می برد چشم خیالم را

 

تا بیابانهای دورترین خاطره ها

 

که در آن گنجشکان بر سنبل گندمها

 

اهتزازی دارند

 

که در آنها گلها با اختر ها رازی دارند

 

نوشخند تو

 

می برد گرگ نگاهم را

 

تا چراهگاه چالاکترین آهوها

 

می برد آرزوی دستم را

 

تا نهان مانده ترین گوشه اندام تو

 

این پهنه پاک زیبا

 

مثل دریایی تو

 

اندوه انگیز و غرور آهنگ

 

مثل دریای بزرگ بوشهر

 

که پر از زورق آزاد پریشانگرد است

 

مثل زورق که پراز مرد است

 

مثل ساحل که پر از آواز است

 

مثل دشتستان

 

که بزرگ و بازست

 

تو ظریفی

 

مثل گلدوزی یک دختر عاشق

 

که دل انگیز ترین گلها را

 

روی رو بالشی عاشق خود می دوزد

 

با تو بودن خوبست

 

تو چراغی من شب

 

که به نور تو کتاب دل تو

 

وکتاب دل خود را که خطوط تن تست

 

خوش خوشک می خوانم

 

تو درختی من آب

 

من کنار تو آواز بهاران را می خندم ومی خوانم و

 

می گریم و می خوانم

 

با تو بودن خوبست

 

تو قشنگی

 

مثل تو مثل خودت

 

مثل وقتی که سخن می گوئی

 

مثل هر وقت که بر می گردی از کوچه به خانه

 

مثل تصویر درختی در آب

 

روی کاشانه، در چشمان منتظرم می روئی

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 16:54 توسط پریا |

 

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستی مادر، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 

 گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند.

 

گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

 

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛

تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

 

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛

 

 لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم.

 

نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد،

 

 

 

آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده،

 

و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

خجسته زادروز يگانه زن آفرينش، حضرت صديقه کبری، فاطمه زهرا عليها السلام و بزرگداشت مقام زن و روز مادر گرامی باد!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 22:31 توسط پریا |

X


Home
Email
Bahar20

Archives

فروردین 1387

مرداد 1386

تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385



Links

ماه باران (زهرا جون)
پرسه های شبانه
عشق - پائیز (تینا)
خدایا تنهایم نذار بیش از همیشه دلتنگم(شیما)
من و پسرم آرین(لیلا جون)
انتظار شیرین (محدثه جون)
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه

FreeCod Fall Hafez



Design by : Bahar20


value="http://www.ringtones.lv/flash-tones/630265.swf"> Click here to listen this tone
Download Knight Rider ringtones