ه
هنگامی که چشمهای زیبای تو را با میکروسکوپ می نگرم حس می کنم که اتمهای
نگاهت با نگاه من ترکیب شیمیایی انجام می دهند تو برایم چون اکسیژن هستی.
زندگی بدون تو برایم مشکل است، دوست دارم تو را پر انرژی ترین اتمهای
هلیم صدا بزنم و همیشه متعارفی به یاد تو باشم به یاد تو و عشق یک ظرفیتی تو
باشم .الکترون من کمی هم بر پرتون بار مثبت خود فکر کن .مگذار در تب و
تاب عشقت تجزیه شوم و الکترون خود را ازدست بدهم باور کن آنقدر از
دوریت تحلیل یافته ام که تغییر حجم داده ام و جرم حجمیم منقبض شده آنقدر
دوستت دارم که دیگران برایم چون گازهای بی اثر می مانند. هسته ام بیا و با
من مهربان باش تا عشقمان را همچون هسته در میان اتمهای خود جای دهیم
تا ناممان را در جدول تناوبی عاشقان ثبت کنند. بیا با هم ترکیب شویم و
جانشینی دو گانه مان را دوباره تکثیر کنیم شاید باور نکنی اگر بگویم قابلیت
انحلالم را ازدست داده ام و چون ذرات معلق در عشق تو بی قرارم به امید
روزی که همچون کاتالیزگرها در پلیمرهای شمیایی غوطه ور شوم.