آنان که از روی فکر کار می کنند در توفان های زندگی غرق نمی شوند
بنای آینده را با مصالح فکری باید بسازیم .خودمان بی خبریم که سعادت یا تیره بختی را در زندگی مان ،با فکر خویش فراهم میکنیم .در این صورت ، سرنوشت خودراانتخاب و آماده کن ، علاقه تولید علاقه می کند و از کینه کینه می زاید. ( ا. و. ویلکوکس)
می گویند مرد جاهلی یک کشتی به ارث برد.با اینکه از دریا و دریانوردی واز میکانیک چیزی نمی فهمید،به این فکر افتاد که کشتی را تحت فرماندهی خود روی آب های بیکران اقیانوس به حرکت در آورد. هنگامی که ملاحان کشتی را آماده حرکت ساختند، خود او چون خبری از این کارها نداشت، دخالتی نکرد،اما پس از اینکه کشتی وارد دریای وسیع شد،کشتیبانی به نظر او بسیار آسان جلوه کرد. وقتی که در عرشه جلوی کشتی مشغول گردش بود ،دید که مردی چرخ سنگینی را،گاه به این طرف وگاه به آن طرف می چرخاند. پرسید: این مرد در اینجا چه می کند؟
جواب دادند:سکاندار است و کشتی را در جهت معینی هدایت می کند .گفت : چه حماقتی !.... من که هیچ فایده ای در این کار نمی بینم در برابر ما جز آب چیز دیگری نیست و خود بادبان ها کشتی را پیش می برند. وقتی که به ساحل نزدیک شویم و یا ببینیم که کشتی دیگری به سوی ما می آید می توانیم از سکان استفاده کنیم. همه بادبان ها را برافزاید و کشتی را برای حرکت آزاد بگذارید.فرمان او را اطاعت کردند. کشتی غرق شد و آنان که زنده ماندند، این مرد نادان را که تصور می کرد کشتی بدون فرمانده می تواند راه برود، هرگز از یاد نبردند.
حتما خواهید گفت که این حادثه فسانه ای بیش نیست ،وحق دارید و حتما می پرسید که آیا ممکن است فردی از افراد بشر این همه نادان باشد؟
یک دقیقه فکر کنید : آیا شما وارث متاعی که قیمت آن هزاران بارگرانتر از یک کشتی است،یعنی وارث زندگی و فهم و هوش خود هستید؟ این فهم و هوش را در چه جهتی هدایت می کنید ؟ آن را به حال خود می گذارید؟ یا تسلیم توفان های خشم و هوسش می سازید و اجازه می دهید که دوستی های مشکوک ،کتابهای خطرناک و تفریحات و خوشی های مضر به صورت ناشایستی که مورد قبول فکرتان نیست وارد زندگی شما شود ؟
آیا واقعا فرمانده کشتی خودتان هستید و این قدرت را در خود مبینید که که کشتی وجودتان را به ساحل آرامش و صفا، موفقیت وسعادت برسانید؟ولی بدان که فکر ، در این دنیا سکان همه چیز است.
مجسمه ساز در حال کار ،چشم از مرمر خویش بر نمی دارد .نتیجه ای که باید بدست آورد پیشاپیش در مغز خود طرح می کند و با هر ضربه بر قلم آهنین خویش می کوشد به نتیجه ای برسد و کار خود را به صورت مدلی که در مغز خود طرح کرده است درآورد.
ما نیز باید مشخصات اخلاقی و زندگی مان را با قلم فکر بتراشیم و به صورتی که می خواهیم دربیاوریم.
هر فکری، ضربه قلمی است که تکه ای از مرمر زندگی را میتراشد از این رو باید تصمیم بگیریم که فکر مان را به منظورهای بهتری متوجه سازیم و در راه مقصدهای گرانبهاتری صرف کنیم .و برای اجرای این تصمیم باید تمام اراده مان را به کار بندیم.